مشهد الرضا
بهترین روز های عمرمان را در این شهر و با هم گزرانده ایم
از 8 سال پیش سالی نبوده است که با رفقا به پابوس مولایمان نیامده باشیم
در کاشی کاشی چهنو تا حرم جای پای بچه های انصار هست !
دعا گوی همه هستم و با خاطراتتان خوش
...................................................................
پ ن : قطار که راه افتاد یاد احمد کردم ( ما داریم می ریم یا دیوار ) ، تو قطار یاد خسرو کردم ( پانتومیم لاک پشت پیر ) نون گرفتم یاد ممد صابری کردم ، رسیدم سر عنصری یاد حمید افتادم ( گس ) حالم خراب شد یاد عباس افتادم (کلم ) زوج تو حرم دیدم به احمد فحش دادم ! موقع قضا خوردن یاد حامد بودم ( این ربطی به مشهد نداره کلا موقع قضا خوردن یاد حامد می افتم !) فلکه آب که رسیدم یاد سینا افتادم ( شیر خاخاخو با خیخ ) سر شام یه کم غر زدم به یاد پیمان ، سحر دم باب الرضا یاد مجید کردم (پشت در جواد سپاهی مونده بودیم ) نصفه شب از خواب پریدمو یاد کاظم کردم ، قابلمه قضا ناخودآگاه المان محسن خوشدل است ! ، سید رو نمیتونم بنویسم ( به علت رفت و امد خانواده در وبلاگ !) آرامش اما یاد اور علی سیفی ست ، حمید رضایی و حیدر (لقب احمد تا با من قاطی نشه ) و اما داش نوید ! بماند (درون گفتمانیه ! )
................................................
پ ن 2 : محمد رحیمی - محسن صادقی پور - جواد امیری - اسماعیل ابوفاضلی - محمد برزگر - حمید رنجبر - امید خدری - کل بچه های دوره 17 ، همه رو یاد کردم