این مطلب را برای یکی از دوستان نوشته بودم گفتم حالا که تایپ شده شما هم
ببینید
مطلبی بود که در نهایة الحکمة علامه طباطبایی دیدم . من بعضا اتفاق می افتد که
خیلی به تاریخ و تمدن اسلامی و مخصوصا معارف اسلامی افتخار می کنم و
مطلبی هم که
در نهایه دیدم همین احساس را در من به وجود آورد . افتخار کردم
که چنین معارف عمیق
و بینش دقیقی در منظومه حکمت اسلامی وجود دارد .
مسأله این بود که أنّه تعالی غایة الغایات
در مسأله علت و معلول مبحثی مطرح می کنند که علت چهار قسم است . علت
فاعلی ،
علت مادی ، علت صوری و علت غایی . علامه می فرمایند هر فعلی
غایتی دارد . بعد می
رسند به افعال الهی . در این جا اشاعره و معتزله هر کدام
توجیهاتی برای غایت فعل
الهی دارند اما آنچه که علامه می فرمایند البته به تبع
حضرت صدرالمتألهین بسیار
جالب است . ایشان می فرمایند که از آنجا که رب
العالمین حب به ذات دارد و فعل الهی
هم از آثار ذات است بالتبع حب الهی به آن
هم تعلق می گیرد . پس سبب خلقت موجودات
این عالم حب به ذات الهی است .
همان که حضرت لسان الغیب می فرمایند :
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
به قولی حب به ذات الهی سبب شوق ذات الهی به خلق موجودات شد البته تعبیر
شوق
تعبیر اشتباهی است :
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهر ورزی تو با ما شهره آفاق
بود
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به
ما مشتاق بود
بله سبب خلقت عالم محبت است . اما این نگاه از صدر سلسله بود یک نگاه هم از
ذیل سلسله موجودات این است که اگر من فعلی
انجام می دهم برای حب من به
ذات خودم است . موجود کاملتر از من یعنی علت من هم
برای حب به ذاتش من را
خلق کرد . پس سبب خلق من حب به ذات خالق من است و این سلسله
ادامه
پیدا می کند تا بینهایت که نمی شود می رسد به غایت الغایات که همان ذات
الهی
است
إنّا لله و إنّا إلیه الرّاجعون
این بینش زیبا که موتور محرک خلقت را محبت و عشق میداند حقیقتا دیوانه کننده
زیباست . عشق و محبت مثل خون در ذره ذره عالم جاری است . من برای محبت
و عشق خلق
شدم و به سوی محبت و عشق هم حرکت می کنم .